دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیدهء شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچون باران دامنم را رنگ می زد ؛ وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی ؛ نغمهء من : همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته. پیش رویم: چهرهء تلخ زمستان جوانی، پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی، سینه ام: منزلگه اندوه و درد و بدگمانی؛ کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــفروغ فرخزاد
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 0:43 توسط خزوون
|

فکر کردی از خزوون زده چی مونده...؟؟؟ ... .. دوتا چشم بارونزده و خیس..با لب هایی که لبخند روشون خشک شده...
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 16:50 توسط خزوون
|
