تبليغاتX
خزوون

سلام..یه سلام تلخ..سلامی که هنوز بوی تنهایی میده...

من از چی بنویسم دیگه نوشته هام همه تکراری شدن..اره من تنهااااااااااااااام...تنهای تنها.....

خسته ام ...از خودم ..از نوشته هام...از این سکوت..حتی از خزوون..

عشقی که به پاییز (خزوون) داشتم به مرز جنون رسیده..

روزنه ی امیدی نیست..شب است..تاریک است..سرد است..

پاییز است..غمزده است..

کسی نیست..

دستانم تهیست..

 

قلبم شکستنیست..

 

پاییز هم رفتنیست..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:57 توسط خزوون |