تبليغاتX
خزوون

 

همه میگن یه فصل عقبی ... جا موندی...نمی دونن که پاییز فصل منه ..فصلی که سه فصل دیگه را به خاطر اون طی میکنم به خاطر عشقم..
یه فصل دیگه اینجا همه مردن ..همه ی احساس ها یخ زدن..هیچ  گرمایی حس نمیشه..همه جا سفید سفید ..دلای ادما هم که چی بود که حالا بخواد یخ بزنه....انگار تنهایی تو این فصل بیشتر نمود میکنه..
بعضی ها زمستونو بخاطر بهار سپری میکنن اره بهار.....من چه کنم؟؟؟؟این چند فصل و با کدام بهونه طی کنم؟؟؟
چه سرنوشت عجیبی..این روزا مثل اون روزایی که سخت گذشتن سخت

می گذره..حتی سخت تر

..
روزگار ماتم کرده..زمان که همیشه از گذشتنش گله داشتم حالا نمیگذره...دیگه به احساس های خودمم شک دارم چه برسه..
کاش اینبار رویا نباشه..
حقیقت باشه...!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 11:30 توسط خزوون |

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:54 توسط خزوون |