تبليغاتX
خزوون

یه کاسه انار ..یه گل سرخ..یه شمع نیم سوخته..نم نم بارون..برهنگی درخت ..صدای ساز..فال حافظ...

اما نه یه کاسه ی خالی ...یه برگ خزوون زده...یه شمع خاموش ..اسمون ابری..سکوتی تلخ ..

لحظه ها قرار اینچنین رقم بخورن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یلداتون پر از عشق..دلتون تهی از نفرت..شب یلدا مبارک....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اخرین روز خزوون...اخرین غروب زرد..

دیگه وقت رفتنه.. خزوون من خداحافظ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:36 توسط خزوون |

 يه جاده..يه مسافر ..يه کوله بار ترديد .. يه خزون ..يه تنهايي ..بازم سکوت..
يه مسافر که پا تو جاده ي فراموشي گذاشته که براي هميشه از ذهن خزون زده بره اما نه يه خزون زده که داره براي هميشه از ذهن مسافر محو ميشه ...
لحظه ي اخر... يه دنيا ترديد  .. پر از فرياد ...اما پا روي  همه ي ترديدها ميذاره کوله بارشو ميبنده تا مثل پاييز از ياد بره..شايد يه روز برگرده يه روز طلايي از همون روزهايي که برگها از درخت خسته ميشن..برگرده..... ولي نه اون ديگه برنميگرده ديگه خزوون زده واسش راهي نذاشته.....
پاييز که واسه خزوون زده فصل دلدادگي بود اينبار داره با جدايي رقم ميخوره..
مسافر ديگه داره ميره... حتي خاطره هاشو با خودش نميبره که ديگه مبتلا نشه....
..همه را توي پاييز جا ميذاره ....خزوون ميمونه و يه دنيا خاطره يه دنيا جواب به سوالهاي بي جواب مسافر ..خزوون ميمونه سکوت تلخش....

..خزوون ميمونه و دودلي هاي بچه گانش..
هيچ کس نظارگر اين جدايي نيست... همه بي تفاوت ميگذرن..فقط من وتو.... نه ديگه تو رفتي.. فقط من موندم و من...
مسافر قصه ي من سفرت به سلامت

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10:8 توسط خزوون |

در این حجم سکوت برگی چه بی رحمانه به زمین افتاد..

در کوچه پس کوچه های تنهایی..در کف جاده هایی که با غرور له شده ی برگهای خزان زده سنگ فرش

 شده اند

 به دنبال رد پا.....

ردپایی که مدتهاست در دل برگهای زرد مدفون شده اند ..

شاید روزهای زیادی از گذر این رهگذر گذشته و من لحظه ای از گذر ثانیه ها جا ماندم

و او احساس ارغوانیش را به رهگذری که راه طلایی ارزوهایش را گم کرده بود هدیه داد..

و من در ان کوچه  پس  کوچه ها خودم  وجودم قلبم را جا گذاشتم...

 

این روزها بی بهونه میگذره ..شایدم به یه جایی برسیم که دیگه گذشتن ازش ساده نباشه..مثل اون لحظه ای که من جا موندم ..تو دل دادی..نمیدونم شایدم یکی دلتو برد...من موندمو یه فصل یه خزون که اونم داره تنهام میذاره..من عاشق کی باشم عاشق تو...نه تو که دل نداری...من عاشق خزون میمونم حتی سه فصل انتظار میکشم...

انتظار ..برات غریبه این کلمه حق داری ..امیدوارم معنیشو بفهمی...تجربش کنی..

همه ی اینا را گفتم یادم رفت از حسم بگم  یه حس غریب

این روزا حالو هوای عاشقی دارم..

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:10 توسط خزوون |