تبليغاتX
خزوون

 

توي زندگي دست و پا مي زني توي لحظه لحظه هات شناوري
توي بازي هاي روزگار غرق شدي
اونوقت يک نفر بدون اينکه بهت بگه انتخابت ميکنه
تو از هيچ چيز خبر نداري
اون توي تنهايي خودش عاشقت ميشه ولي لام تا کام حرف نميزنه
تو هنوز سرت به زندگيت گرمه
اون توي روياهاش غرق ميشه
ايندشو با تو ميسازه
اما هنوز تو بي خبري
از نظر خودش يه عاشقه واقعيه
اما اون تو را احساساتتو
علاقتو زندگيتو.....
 همه و همه را ناديده گرفته..
       چرا؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 9:18 توسط خزوون |